X
تبلیغات
قـــــشـــــقــــایـــی - معرفی شخصیت

قـــــشـــــقــــایـــی

فرهنگی / هنری / ادبی ....

معرفی شخصیت

نگاهی به زندگی و اندیشه های حکیم جهانگیر خان قشقایی

دکتر عبدالرحیم عناقه

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت 

حمد وسپاس خداوند متعال را که به انسان نعمت هستی و عشق عطا فرمود و آنرا به زیور خرد آراست، و برای هدایت انسان علاوه بر هدایت تکوینی و رسول باطنی، انبیا عظام(ص)را عنوان رسولان ظاهری برانگیختن، و برای ادامه افاضه فیض. در هر عصر ولی ای را موجب حلقه اتصال عالم خلق با عالم امر نمود و در کنار مواهب مادی و دنیوی انسان های پاکی در سرزمین های مختلف تربیت نمود، تا هم چون چراغ فروزانی روشنی بخش حیات انسان ها گردیده و نماد خلیفه الهی انسان باشند.

هر چند خداوند در مراتب هستی و سرزمین های مختلف کره زمین موجودات خویش را از نعمات خویش بهرهمند ساخته و هر گونه به نوعی الطاف الهی استفاده می نمایند. ولی در زمینه وجود انسان های پاک و آگاه آزاد اندیش و رها از قیود زر و زیور و کامیابی های مادی، سرزمین ایران درخشش خاصی دارد.

ایران از قدیم انسان های پاک و تشنه معرفت در قالب لباس و اسامی خاصی از جمله فهلیون، عرفا، فقها، حکما و .... می شناسیم. عشق و علاقه ایرانیان به کشف حقایق موجب شده سهم مهمی در ارتقا علم و تمدن بشری ایفا نموده، هر یک از شاخه های علوم بشری مرهون خدمات اندیشمندان ایران زمین باشد. ولی آنچه در این نوشتار مورد توجه است، حکمت و عرفان در ایران مخصوصا در اصفهان است که ریشه های کهن و دیرینه دارد.

ایران زمین از آغاز حیات خود مهد فرهنگ و ادب بالاخص حکمت بوده است. کیومرث اولیتن پادشاه ایرانی حکیم است و صبغه الهی دارد و بزرگانی هم چون زردشت و جاماسب و بزرگمهر و ... حکایت از همین مطلب دارند. این خط فکری حکمی در سال 19 ه ق متصل به شریعت محمدی(ص) می شود و ایران مهد گسترش و اصل اسلام که تشیع علوی باشد می گردد. قبول تشیع یعنی اسلام ایمان، هجرت و جهاد، شهادت که همه نشانگر پویایی یک جامعه حق جو است، پا در عالم ماده و سر در عالم فرهیختگی و فرخندگی دارد. عجین شدن اندیشه حکمی ایران که یادگار حکمت حضرت ادریس(ع) است با شریعت محمدی، بزرگانی همچون فارابی را تربیت می کند که با عقلانیت برهانی تهاجمات فرهنگی یونانی ناشی از دوران ترجمه را به مبارزه می طلبد و نتیجه این فکر شیخ الرئیس است که تمام یافته های فارابی را در جایگاه خود قرار می دهد.

با ورود ابن سینا در اوایل قرن پنجم هجری به اصفهان، این شهر با توجه به زمینه فرهنگی خود، مرکز علمی مهمی شد و گروه زیادی از حکما و علمای آن دوره پیرامون او گرد آمدند و بدین ترتیب اصفهان پایگاه مهمی برای جویندگان حکمت و معرفت گردید، از جمله شاگردان بوعلی در اصفهان، ابوعبداله معصومی ( متوفی به سال 450هجری) بهمنیار و ابوالعباس لوکری است که خواجه نصیر سلسله استادان خویش را به همین بزرگان می رساند، بعد از ابن سینا اندیشه های فلسفی و عرفانی در اصفهان از بین نرفت. تا اینکه با ظهور میرداماد در اصفهان مکتب تازه ای از تلفیق کلام، عرفان فلسفه مشاء و فلسفه اشراق به نام حکمت متعالیه به وجود آمد، پرچمدار این نحله فکری صدرالمتاهلین شیرازی است که دست پرورده میرداماد در اصفهان است و اندیشه های وی نه تنها در ایران بلکه در جهان اسلام موج جدیدی ایجاد نمود، که همه اندیشمندان بعد از خود را تا کنون تحت تاثیر قرار داده است هر چند بعد از حمله محمود افغان به ایران و شکست سلطان حسین و سقوط اصفهان پایتخت ایران در آن زمان مدتی حوزه علمی اصفهان با رکود موجه گردید، ولی مجدادا جایگاه خود را باز یافت. و اندیشمندان بزرگی در آن جا گرد آمدند از جمله می توان به ملا علی نوری مجدد حکمت صدرایی در دوره قاجار و حوزه اصفهان اشاره کرد، بعد از وی نوبت به بزرگانی از قبیل ملا عبداله زنوری، میرزا حسن نوری، حکیم صهبا( متوفی1306 ه ق ) و حکیم جهانگیرخان قشقایی می رسد که یکی از ستارگان درخشنده حوزه حکمی و عرفای اصفهان است و او را می توان حلقه اتصال بین حکمای سابق و حکمای معاصر دانست.

ایل قشقایی مشتمل بر شش طایفه به نام های :دره شوری، شش بلوکی، عمله، فارسیمدان، کشکولی کوچک است، جمعی از این طایفه ها به خصوص طایفه دره شوری به عللی که در این مختصر مجال ذکر آن نیست در منطقه سمیرم علیا ، سمیرم سفیلی( دهاقان) و بروجن ساکن شده اند پدر حکیم جهانگیر خان، محمد خان از ایل قشقایی طایفه دره شوری، تیره جانبازلو و مدرش بی بی فاطمه از خوانین دهاقان است.


بر اساس مستندات موجود زندگی این حکیم فرزانه بر سه دوره تقسیم می شود:

-         دوره طفولیت

-         دوره جوانی

-         دوره بزرگسالی

مرحوم خان در قرن دوازدهم بعد از آنکه قدم به عرصه وجود نهاد، به تبعیت مادر از همراهی طایفه در کوچ خود داری کرد و اوایل عمر را در مکتب خانه دهاقان تحصیل نمود و با تحصیل مقدماتی تا سطح خواندن و نوشتن آشنا بوده است.

(( جهانگیر خان حکیم قشقایی ( قدس سره): وی فرزند مرحوم آقا محمد خان و خود از عظما و حکماءالهیین و اجله فلاسفه معاصرین بود وی اصلال از تیره دره شوری از تیره های شصت و شش گانه ایل قشقایی و کیخا زادگان قریه دهاقان ناحیه سمیرم اصفهان بوده و در اوائل عمر اندک سوادی به هم رسانید.))

دوره دوم زندگی خان به تبعیت پدر تا نزدیک چهل سالگی در ایل و با آداب و رسوم عشایری در روستا ها و کوهپایه های اطراف، سمیرم و بروجن سپری شده است، او علاوه بر اشتغال به دامداری و کشاورزی به موسیقی سنتی شائق بوده و مشق تار می کرده است.

(( سالی بهنگام ییلاق و قشلاق که ایل به نزدیکی اصفهان خیمه و خرگاه بر می افرازد، بعضی افراد ایل، برای رفع حوائج و تدارک مایحتاج یک ساله خود راهی اصفهان می شوند، از جمله مرحوم جهانگیرخان به شهر وارد می شود و اتفاقا در بازارچه چهرسوق مقصود اصفهان گذارش به همای شیرازی جد استاد همایی می افتد، صحبت آن دو گرم می شود و در خلال صحبت ها هما متوجه می شود که مرد غریب درایت و ذکاوت خاصی دارد، او را به تحصیل در مدرسه صدر اصفهان تشویق می کند و او می پذیرد.))

و به این شکل دوره سوم زندگی این مرد بزرگ شروع می شود.

زمینه های مناسب جسمی و روحی حکیم جهانگیرخان که ناشی از استعدادهای خدادادی، ایمان و صفات نیکوی پدر و مادر تاثیر مثبت زندگی ساده دردامان طبیعت بود، موجب شد تا به سرعت گام های بلندی در زمینه تکامل معنوی و روحی و تسلط برعلوم مختلف بر دارد و در مدت کوتاهی به درجه استادی در رشته های فقه، فلسفه، عرفان،ریاضیات و هیات برسد و مورد توجه علاقمندان به تحصیل در سراسر کشور قرار گرفت، او از محضر استادان بزرگی همچون آقا محمد رضا قمشه ای( حکیم صهبا) حاج حسینعلی تویسرکانی، شیخ محمد باقر نجفی، میرزا محمد حسن نجفی و ملا حیدر صباغ استفاده کرده و جایگاه رفیعی در حوزه علمی اصفهان پیدا می کند.

(( جهانگیرخان بزرگی در معقول و منقول و عرفان به کمال اتقان نژادش از کیخا زادگان دهاقان بوده و به چهل سالگی برای پرداخت شغلی از ایل خود به شهر آمد، و هوای مدرسه صدر و عزت علم را قدر دانسته ترک شغل مرجوع را نموده و تعلم و حکمت و فقه و ریاضت را پیشه گرفت و به تجرد و تحفظ مراتب خود ساعی شده در علم و عمل به جایی رسید که از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند، قریب هشتاد سال عمر خود هیچگاه کلاه پوست را به عمامه تبدیل ننمود حتی در امامت جماعت شالی به سر می پیچید.))

اخلاص، ایمان ؛ تواضع، بیان شیوا و زندگی زاهدانه همگی موجب شد تا محل تدریس وی یعنی مدرسه صدر و مسجد جارچی رونق خاصی پیدا کرد و شاگردان زیادی مجذوب وی شدند.

(( مدرسه صدر اصفهان در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری قمری با وجود استاد بزرگ و انسان کامل حکیم جهانگیر خان گرمی خاصی پیدا کرد، زیرا علم را بزیور اخلاق و عرفان آراسته و وجودش منبع کمالات و فضائل اخلاقی بود، شاگردان به وی نه تنها استاد مسلم فلسفه، عرفان، فقه، ریاضی و هیات بلکه به عنوان یک انسان کامل به او می نگریستند، شاگرد او حاج آقا رحیم ارباب درباره او می فرماید: در اتقان مردی بود که من مثل او را ندیدم، جامع حکمت و عرفان و معقول و منقول، بسیار خوش اخلاق و نسبت به طلاب بسیار مهربان و تربیت آن ها کوشا بود.))

مرحوم استاد همایی در این باره می نویسد:

(( جهانگیر خان در اثر شخصیت بارز علمی و تسلم مقام قدس و تقوی و نزاهت اخلاقی و حسن تدبیر حکیمانه که همه در وجود او مجتمع بود بود، تحصیل فلسفه را که ما بین علماء و طلاب قدیم سخت موهون و با کفر و الحاد مقرون بود از بد نامی بکلی نجات داد و ان را در سرپوش درس فقه و اخلاق، چندان رایج و مطلوب ساخت که نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت بد دینی نبود بلکه مایه افتخار و مباهات می شد... وی معمولا یکی دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچی، سه درس پشت سر هم می گفت که درس اولش شرح لمعه فقه، و بعد از ان شرح منظومه حکمت و سپس درس اخلاق بود. بدین ترتیب فلسفه را در حشو جوزقند و اخلاق به خورد طلاب می داد.))

 

شاگردان

مرحوم خان مدت چهل سال در مدرسه صدر اصفهان ساکن و مشغول به تدریس فقه و اصول و ریاضیات و حکمت و... بود. عده کثیری از بزرگان و افاضل، زیر دست او تربیت شدند، مرحوم آقا بزرگ تهرانی در این باره می نویسد:

(( عده بسیاری از علما و حکما به نبوغ و تفوق علمی او اعتراف داشته و به شاگردی وی افتخار می کردند.))

در این رابطه آقای صدوقی سها در کتاب خود حدود تاریخ علما و عرفای متاخر صدرالمتالهین تعداد 54 تن از این بزرگان را نام برده و بعضا توضیح در زندگی نامه آنان مرقوم فرموده است. در این جا ما چند تن را نام می بریم تا سعه ساحت علم آن بزرگوار بر جویندگان احوال بزرگان روشن تر گردد:

1-    آیت ا... حاج سید حسن بروجردی مرجع بزرگ عالم تشیع

2-    آیت ا...  شهید سید حسن مدرس

3-    آیت ا...  حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی

4-    آیت ا...  آقا ضیاءالدین عراقی

5-    آیت ا...  حاج میرزا علی آقا شیرازی استاد نهج البلاغه شهید مرتضی مطهری

6-     آیت ا...  آقا شیخ مرتضی بن ملا آقا جان طالقانی،استاد علامه محمد تقی جعفری شارح نهج البلاغه و مثنوی مولوی

7-    طبیب الهی آقا میرزا ابوالقاسم ناصر الحکمه.

8-    آقا میرزا محمدعلی حکیم الهی فریدنی

9-    آیت ا... سید حسن آقا نجفی قوچانی، صاحب کتاب های سیاحت شرق و سیاحت غرب

10-آیت ا... آقا میرزا محمد حسین نائینی( 1355-1277 ه ق)

11-آیت ا... آقا میرزا محمدرضا مهدوی قمشه ای

12- آقا سید حسن مشکان طبسی.

13- آقا سید محمدعلی، داعی الاسلام لاریجانی( متوفی1333)

14- آیت ا... آقا شیخ محمود مفید اصفهانی.

15- آیت ا... فاضل تونی: استاد آیت ا... حسن زاده آملی و آیت ا... جوادی آملی

 

آثار:

جدای از افاضلی که نزد مرحوم خان تلمذ نموده اند و بسیاری از معارفی که امروزه در دست ماست به نحوی از طرف این شاگردان مع الواسطه به ما رسیده است، از آثار خطی آن مرحوم می توان(( شرح نهج البلاغه ای ))را نام برد که متاسفانه در تطور زمان مفقود شده است.

مرحوم ایت ا... شیخ حسن خان جابری که خود از شاگردان مرحوم خان است در این باره می نویسد:

(( شصت سال قبل که 1314 هجری بود و در مدرسه صدر در خدمت آن بزرگ نهج البلاغه می خواندم، شرحی بر آن کتاب می نوشت)) (( مرحوم آقا بزرگ تهرانی هم در کتاب خود نقباء البشر از قول سید عبدالحجه بلاغی از شرح فوق نام برده است.))

از دیگر آثار مرحوم خان چند قطعه شعری است که نشان از ذوق شعری مرحوم خان دارد و حکایت از مضامین حکمی و عرفانی دارد:

 

تا یاد چین زلف تو شد پای بست ما       

                            رفت اختیار عقل و سلامت ز دست ما

رخسار خود در آیینه دید و به خنده گفت

                     بس فتنه هاکه خیزدازاین چشم مست ما

از صرف نیستی چو کسی را خبر نشد  

                                   عشقت چگونه کرد ز هست ما

بر خاستیم از سر کویش، غبارسان   

                                   تا دل نگیردش ز غبار نشست ما

غمگین مشو گر از ستمش دلشکسته ای  

                          کار زد به صد هزار درم، این شکست ما

ازدشمنان ملامت و از دوستان جفا      

                             بوده است سرنوشت،ز روز الست ما

گشتم ز هجر، غرقه دریای اشک خویش  

                         تی ماهی وصال کی افتد به شست ما

    

**********************************************

 

هوای ساحت چین باد صبح دم دارد    

                                مگر گذار بر آن زلف خم به خم دارد

    بکش بساط به صحرا که باد نوروزی    

                                  حدیث های خشک از روضه ارم دارد

  به روزگار همین شادی بس است که دل  

                                زعشق روی تو چون لاله داغ غم دارد

 

وفات:

مرحوم آقا بزرگ تهرانی می نویسد:

(( .. مرحوم خان زندگی شریف خود را با تدریس و افاده و ارشاد و عبادت به پایان برد تا اینکه در شب یکشنبه سیزده رمضان سال 1328 به سرای باقی شتافت و در گورستان تخته فولاد پشت تکیه سید محمد ترک مدفون گشت، مزار شریفش همیشه زیارت گاه اهل علم و فضل و ادب عرفان و سلوک است. ))

عارف و شاعر شوریده حال وصال دهاقانی متخلص به مهجور که یکی از شاگردان حکیم جهانگیر خان است در مورد وفاتش می گوید:

((روی جهان گرفت ندانم چرا کلف    

                                  بینم وای غم شده برپا ز هر طرف

 از فارس تا اصفهان زین ماتم بزرگ  

                              پیوسته گشته لشکر اندوه صف بصف

تا کی به پرده گویی ایدل عزای کیست   

                         هان صبر پرده در شده و گویم به صداسف

  آن مه که بد چو نام جهان گیر حکمتش   

                                زد بر رواق شرع حکم شرفه شرف

  جویا شدم ز فوت فقیه بزرگ دین    

                            کان در پاک را چه زمان خاک شد صدف

  مهجور خواست سال وفاتش ز پیر خرد    

                                  گفتا شد آفتاب جهانگیر منکسف))

در این ماده تاریخ مرحوم جهانگیر خان به آفتاب و فوتش به کسوف تشبیه شده است.

سوالی که به ذهن بسیاری از افراد خطورمی کند این است که چرا حکیم جهانگیر خان با این عظمت و شاگردان بزرگی که تربیت کرده ، ناشناخته تر و گمنام تر از شاگردان مانده است، در پاسخ باید گفت:

 اولا: معمولا یکی ازعواملی که موجب شهرت یک نفر برای نسل های بعدی می شود آثار قلمی اوست که حکیم جهانگیر خان تربیت شاگرد را وجه همت خود قرار داده نه نویسندگی را، آثار کمی هم که داشته متاسفانه مفقود شده است.

ثانیا: خود وی همچنان که سیره بعضی بزرگان بوده سعی وافری داشته تا شهرت پیدا نکند مرحوم حاجآقا رحیم ارباب می فرماید: (( آقای جهانگیر خان مایل نبود ارتباط یا ملاقاتی داشته باشد با شاهزاده های قاجار حاکم به اصفهان و یا امثال ذلک ولی آن ها درصدر بودند بروند دیدار خان لکن جهانگیر خان کراهت داشت برود بازدید.))

ثالثا: مقاومت قشقائیان در برابر دشمنان خارجی و مبارزه آنان با رژیم های دیکتاتور باعث شده تا به انحاء مختلف آنرا سرکوب و و شخصیت های بزرگ آنان را گمنام نمایند، این حکیم فرزانه نیز به خاطر پسوند قشقایی مشمول این بی توجهی و ظلم می شود.

رابعا: شهرت حکیم جهانگیر خان بیشتر در زمینه های فلسفه و عرفان و در حوزه اصفهان بوده و حدود سی سال موجب احیاء رونق این علوم بوده است، بعد از وفات وی متاسفانه چراغ حکمت در حوزه اصفهان افول می کند و با وفات استاد محمد خراسانی شاگرد حکیم جهانگیرخان به طور کلی چراغ آن در اصفهان خاموش می شود.

(( بعد از وفات حکیم جهانگیر خان و شاگردش حکیم خراسلنی چراغ معقول در اصفهان خاموش شد.)) همین امر در کنار عوامل فوق دست به دست داد تا شخصیت این مرد بزرگ برای مردم حتی اهل علم کمتر از شاگردانش مورد توجه قرار گیرد.


 

 

 

 

ایل قشقایی در عصر حکیم جهانگیرخان قشقایی

ناصر ایرجی:

زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی را مجموعه ای از مجهولات احاطه کرده است. این مجهولات به عوامل چندی بستگی دارد. از جمله این عوامل کمبود مکتوب در م.رد زندگانی و عصر حکیم و یا عدم مراجعه به منابع و اسناد مکتوب آن عصر است. علاوه بر این در دست نبودن مکتوبات حکیم جهانگیرخان قشقایی( نمی توان تصور کرد که عالم فقیه و فیلسوفی به آن حد و مقام بدون مکتوبات و تالیفات باشد) و عدم تحقیق همه جانبه در ابعاد مختلف زندگانی حکیم جهانگیرخان و بررسی یکی از ابعاد زندگی حکیم و استناد به منابع شفاهی و نیمه شفاهی از جمله این علل است. به نظر می رسد که برای حل این مجهولات باید با بررسی همه جانبه زندگی اجتماعی و تاریخی عصر و دوره جهاگیرخان و شرایط رشد و تحول ایشان اقدام نمود.

مردان بزرگ در هر عصر و دوره ایی محصول اجتماع اطراف خود هستند. رشد و بالندگی شخصیت ها در بستر زندگی اجتماعی همان دوره اتفاق می افتد. علم و دانش و مردان آن معمولا در جوامعی که در آرامش و رفاه به سر می برند می بالند. در این جوامع فرصت تحقیق و علم امروزی فراهم می شود در جایی که مردان علم و تحقیق غم نان ندارد. در جوامع در حال اغتشاش که زندگی روزمره با نا آرامی توام می شود؛ علم و دانش نیز رخت می بندد و دیگر کسی را فرصت تحقیق و مطالعه و علم آموزی نیست؛ دغدغه اصلی افراد پیدا کردن لقمه نانی است و حفظ جان در گرداب های سهمگگین زندگی آرامش و رفاه باعث توجه به علوم و ایجاد مراکز علم آموزی می شود و معمولا پس از یک دوره آرامش و رفاه است که دانشمندان و اندیشمندان پا به عرصه وجود می گذارند. ( البته در همه حال استثنائاتی وجود دارد).

حکیم جهانگیرخان از میان ایل قشقایی برخاست. قشقایی ها قرن هاست که در جنوب ایران زندگی می کنند و حوادث مختلفی را به خود دیده و سوانحی را از سر گذرانیده اند. در دوران صفویه پس از جابه جایی ایلات مختلف در ایران؛ قشقایی ها توانستند قدرت خود را بر خلاف خواست صفویه در جنوب ایران تحکیم کنند. پس از صفویه؛ نادر شاه به سرکوب قشقایی ها پرداخت و تیره های مختلف قشقایی را به نقاط مختلف تبعید نمود که بقایای این تبعید را می توان در شمال و شرق ایران مشاهده نمود 1. ظهور کریمخان موقعیت مناسبی برای قشقایی ها به شمار می رفت، آن ها که با زندیه از در اتحاد در آمده بودند جای پای خود را در مراکز قدرت تحکیم بخشیدند 2. پس از مرگ کریم خان و اضمحلال دولت زندیه هنگامی که بقایای دولت زند تحت تعقیب قرار گرفتند؛ قشقایی ها آن ها را پناه دادند و همین مساله باعث سرکوبی و تعقیب قشقایی ها شد.

3. اوایل دوران حکومت آقا محمد خان قاجار همراه با تحکیم قدرت قاجاریه و براندازی بقایای حکومت زند و سایر حکومت های  محلی است که قشقایی ها به عنوان متحدین زند مورد سرکوب قرار می گیرند. این برخورد تا اوایل حکومت فتحعلی شاه قاجار ادامه داشت و سپس رو به بهبود گذاشت و در این زمان قشقایی ها به رکنی از ارکان قدرت در جنوب ایران تبدیل شدند.

در سال 1243 ه.ق جانی خان قشقایی به مقام ایل خانی و پسرش به مقام ایل بیگی رسید. جانی خان از معدود روسای نادر؛ مدبر و کاردان قشقایی بوده است. امروزه همه کس جانی خان را بنیانگذار اتحادیه قشقایی می شناسند. وی در مدت کوتاه پنج ساله ریاستش که مصادف با ابتدای حکومت قاجار بود؛ توانست ایل قشقایی را در دربار و سازمان های حکومتی مستقر سازد و ایل را وحدت و سازمان استواری بخشد.

4. پس از جانی خان پسرش به مقام ایل خانی رسید ریاست وی بر ایل همزمان با حکمرانی حسینعلی میرزای فرمانفر مادر فارس بود او راه پدر ار در پیش گرفت و برای توسعه نفوذ خود دختر فرمانفرما را به عقد ازدواج خویش درآورد و بدین گونه به صورت یکی از متنفذترین افراد جنوب ایران درآمد در همین زمان یعنی در سال 1243 ه.ق حکیم جهانگیر خان قشقایی فرزند محمد خان در تیره جانبازلو از تیره های طایفه دره شوری به دنیا آمد.

از وقایع مهم دوران کودکی جهان گیرخان( 4 سالگی) مهاجرت بزرگ اعتراض امیز ایل به کرمان بود. قدرت فزاینده قشقایی باعث شد حکومت مرکزی وقدرت ها محلی برای کاهش و ضربه زدن به این قدرت دست به توطئه بزنند. به خاطر سوء نظر مشیرالملک (از دست اندرکاران حکومت فارس)نسبت به ایل قشقایی و تلاش وی جهت دست اندازی و متلاشی کردن قدرت متمرکز ایل در اعتراض به اعمال وی در سال 1247 ه. ق ایل قشقایی به همراه ایلات ترک شرق فارس به سمت کرمان حرکت و از فارس بیرون رفتند. قشقایی ها در کرمان موارد استقبال والی کرمان قرار گرفتند و در نواحی مختلف آن سامان سکنی گزیدند. رفتن ایلات به کرمان به معنی از دست دادن قدرت سیاسی و اقتصادی در خطه فارس و انتقال آن به سوی کرمان بود. تلاش های فرمانفرما برای بازگرداندن ایلات به جایی نرسید تا جائیکه مجبور شد مشیرالملک را از کار بر کنار کرد و او را تبعید نمود.

در سال 1248 ه. ق فرمانفرما به تقلید از عباس میرزا قشونی به سبک فرانسوی و انگلیسی ترتیب داد که مرکب از سه فوج که یک فوج   با فرماندهی دو فوج آن از آن قشقایی ها بود.

در سال 1249 ه.ق فرمانفرما به این تصور که قشقایی ها طرفدار پادشاهی عباس میرزا هستند به سرکوب آن ها پرداخت محمد علیخان ایلخانی دستگیر و خانه اش غارت شد اندک زمانی پس از این قضیه روابط اصلاح و محمد قلی خان به مقام ایل بیگی رسید. محمد قلیخان با افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی ایل آن را به عنوان قویترین رکن قدرت در جنوب ایران در آورد در زمان وی نیرو و جمعیت عمله ( محافظین ایلخانی و سازمان رزمی و اداری ایل) افزایش و تکمیل گردید. با مرگ فتحعلی شاه قشقایی ها مورد تعرض قرار گرفتند چرا که فرمانفرما حاکم فارس پس از مرگ پدرش خود را پادشاه اعلام کرده بود ولی قشقایی ها نه تنها با وی همراهی نکردند بلکه به مانعی جدی در راه رسیدن وی به اهدافش تبدیل شوند. سراسر دوران حکومت محمد شاه قاجار به کشمکش و رقابت بین حکام فارس و حکومت مرکزی و روسای ایل جهت کاهش و تحدید قدرت قشقایی؛ گذشت حکومت معتمد الدوله و میرزانبی خان قزوینی در فارس معلول تلاش حکومت مرکزی جهت کاهش قدرت است اما حسن تدبیر محمد قلی خان ایل بیگی دسایس آنان را خنثی و وحدت و انسجام ایل را حفظ کرد.

5. در سال 1264ه.ق همزمان با مرگ محمد شاه ایل قشقایی دست به شورش علیه نظام الدوله حاکم فارس زد این شورش که با حمایت میرزا تقی خان امیرکبیر صورت گرفت باعث محاصره شیراز توسط15000 نفر از نیروهای قشقایی گردید و همراهی اهالی شهر باعث برکناری و تبعید او شد.از جمله حوادث مهم این دوره قشقایی باز دید سران ایل از ناصرالدین شاه در سال 1267 ه.ق و شرکت قشقایی ها در لشکر کشی به لارستان و فتح بندر عباس و همچنین مقاومت در برابر انگلیسی ها در قضیه جنگ هرات در بوشهر و جنگ معروف ننیزک است جنگی که تنها مقاومت اصولی در برابر بیگانگان را قشقایی ها انجام دادند این وضعیت در ایل قشقایی تا سال 1279 ه.ق یعنی تا 36 سالگی حکیم جهانگیرخان قشقایی ادامه داشت.

نیمه اول عمر حکیم جهانگیر خان در میان ایل گذشت به نظر می رسد که قدرت فزاینده و روبه رشد ایل نوعی آرامش و تنعم و رفاه اقتصادی را در ایل به وجود آورده بوده است جهانگیر خان مانند سایر جوانان در ایل زیسته و به مطالعه مرسوم درایل نظیر ادبیات عربی و فارسی و ترکی پرداخته و از فنونی چون شعر و موسیقی بهره برده است. حکیم در اواسط عمر به اصفهان هجرت کرد و روح کنجکاو و ناآرامش او را به حوزه های علمیه کشاند و در اندک زمانی به بزرگترین حکما و فقها تبدیل گردید. نیمه دوم عمر حکیم جهان گیر خان دوران زندگی این حکیم در اصفهان و علم آموزی و یادگیری فقه و فلسفه و حکمت و تدریس آن در حوزه های این شهر است.

نیمه دوم عمر جهان گیر خان با اغتشاش و ناامنی؛ هرج و مرج و جنگ خانگی در ایل قشقایی همراه است شاید بتوان حدس زد که روح حساس و لطیف حکیم تاب تحمل اغتشاش و ناامنی را نداشت از میان جامعه ناآرام ایل رخت بربست و به ملک دیگری رفت تا بتواند احتیاجات روح ناآرام و حقیقت جوی خویش را برآورده سازد.

ناصرالدین شاه برای تضعیف قدرت قشقایی فرمان تشکیل یک اتحادیه جدید ایلی را صادر نمود برای این کار بخشی از طوایف قشقایی نظیر طوایف اینانلو و بهارلو و نفر و باصری را از ایل جدا و رهبری اتحادیه را که خمسه نامیده شد را به خاندان قوام از دشمنان سنتی قشقایی؛ واگذار نمود این دو اتحادیه تا آخرحکومت قاجاریه به جنگ فرسایشی مشغول بودند. انداختن آتش نفاق و جنگ داخلی از دیگر حربه های حکومت جهت تضعیف ایل بود نبودن رهبری سیاسی لایق و کارآمد و بعضا اختلاف بین ایلخانی و ایل بیگی به تضعیف و فروپاشی ایل کمک می کرد.

در حولی سال های 1288ه.ق در ایران قحطی بروز نمود و این امر که مصادف با ایلخانی سلطان محمد خان بود باعث از هم پاشیدگی شیرازه ایل می شود سلطان محمدخان از ایلخانی گری دست کشیده و ایل را به حال خود رها می کند.

متون مربوط به قشقایی ها در این سال ها و دهه ها حکایت از جنگ های داخلی بین طوایف سرکشی افراد و طوایف علیه همدیگر؛ و دست اندازی قدرتمندان حکومتی نظیر خاندان قوام مشیرالملک؛ صاحب دیوان و جدا کردن بخشی از ایل پیکره اصلی آن است در سال 1291 ه.ق سهراب خانقهرمان جنگ ننیزک توسط حکومت مرکزی به قتل رسید. علت قتل سهراب خان  کاردانی و تلاش او جهت سازماندهی و احیای مجدد قدرت ایل بوده است کاری که برادرش داراب خان با وجود کارشکنی های بسیار آن را تا حدودی انجام داد. نکته جالب توجه آن که هر گاه گروه هایی در ایل تصمیم می گیرند که اختلاف خود را حل کنند به شدت مواخذه شده و سرکوب می شوند.

این وضعیت در درون ایل ادامه داشت تا آنکه پس از واقعه رژی کنترل حکومت بر ولایت سست شد. در این زمان اسماعیل خان صولت الدوله رهبری ایل را بر عهده گرفت و با حرکت های سیاسی اصولی و صحیح در انقلاب مشروطه قدرت ایل را مجددا احیاء و به جایگاه راستین خود برگرداند.

قدرت یابی مجدد ایل در سال 1316 ه.ق با 73 سالگی عمر حکیم جهانگیر خان مصادف استعمری که دیگر توان کوچ و یا زیستن در میان ایل نیست و از دیگر سوی حکیم نیز سبک و سیاق دیگری در زندگی در پیش گرفته است و عمر با برکت او تا پایان در اصفهان ادامه پیدا می کند.

به نظر می رسد که عصر جهانگیر خان دوران ایجاد نوعی جریان فرهنگی در میان ایل قشقایی بوده است که در زمینه حکمت و فلسفه جهانگیر خان و در زمینه شعر و ادبیات میرزا ماذون شاعر بزرگ ایل و ده ها شاعر و ادیب دیگر است.

این جریان فرهنگی همه جانبه که محصول دوران آرامش و امنیت درون ایل در سال های حکومت و پادشاهی فتحعلی شاه و محمد شاه و اوایل دوران ناصرالدین شاه که دوران روابط مسالمت آمیز قشقایی و حکومت مرکزی نیز هست ثمراتی چون اندیشمندان و شاعران و ادیبان بزرگ به جامعه تحویل می دهد. ادامه این جریان سازنده جامعه اندیشمند و فرهنگی بود. اغتشاش در ایل و تضعیف قشقایی به این مساله منجر شد که جریان فعال و پویای فرهنگی متوقف شده و تدریجا از متن زندگی ایل محو شد و این مساله باعث شد تا دیگر کسی در ایل در زمینه فلسفه و حکمت راه جهان گیرخان را ادامه نداد و جهانگیرخان نیز با از میان رفتن زمینه فرهنگی مساعد در آن دوران نتوانست تاثیر عمیق فرهنگی در ایل باقی بگذارد و تنها به عنوان الگوی اخلاق عملی در ایل قشقایی مطرح بود و امروزه نیز با پیدایش زمینه مساعد فرهنگی تعداد کثیری از جوانان قشقایی به او تاسی کرده و او را به عنوان الگوی علمی و عملی قرار داده اند.

تهیه توسط : خانم متقی نژاد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 13:5  توسط خلیج فارس  |